حاج ملا هادي السبزواري

39

شرح مثنوى

غلول : ( به غين معجمه ) . خيانت . باز گو اسرار و رمز مرسلين آشكارا به كه پنهان ذكر دين ن ندارد - ك 5 13 آشكارا به : كما قيل : و بُح بِاسمِ مَن أهوى وَدَعنى عَنِ الكِنى فَلا خَير فى اللَّذاتِ مِن دونِها سَتر ( ( 148 ) ) و اندر آن شهر از قرابت كيستت * خويشى و پيوستگى با چيستت ن 8 13 - ك 5 22 از قرابت كيستت : در دو سه نسخه كه حاضر بود ، چنين بود . و شايد نسخهء صحيح عكس باشد . چه « كيست » در ذوى العقول استعمال مىشود ، و « چيست » در غير ايشان . و « قرابت » مصدر است . ( ( 153 ) ) خار دل را گر بديدى هر خسى * رست كى بودى غمان را بر كسى ن 8 18 - ك 5 24 هر خسى : خس : ( فارسى ) مردم دون و فرومايه . و همين اينجا انسب است . و اما به معنى جانورى كوچك كه پاهاى باريك و دراز دارد و بر روى آب مىدود - چنان كه خواجه عبد الله انصارى ( قدس سرّه ) فرمايد : گر بر هوا پرى مگسى باشى و گر بر آب روى خسى باشى ، دل بدست آر تا كسى باشى - مىشود بر سبيل تشبيه مراد باشد . غمان را : غير عاقل را منزلهء عاقل فرموده . چه در فارسى « الف و نون » علامت جمع عاقل است و « ها » اعم است . ( ( 165 ) ) خواجگان و شهرها را يك به يك * باز گفت از جاى و از نان و نمك ن 9 8 - ك 5 31 خواجگان : خواجه ، فارسى ، خداوند خانه و رئيس . گفت بازارگانم آن جا آوريد خواجهء زرگر در آن شهرم خريد ن ندارد - ك 5 33 بازرگان : ( فارسى ) ، تاجر . ( ( 170 ) ) گفت كوى او كدام است و گذر * او سر پل گفت و كوى غاتفر ن 9 13 - ك 5 35 كوى : ( فارسى ) ، محله و سر گذر . غاتفر : ( فارسى ) ، به غين معجمه و تاى مثناة فوق و فاء . و بعضى به جاى فاء . قاف ضبط كرده‌اند . محله [ اى ] است از سمرقند . و به معنى شهرى از تركستان ، حسن خيز ، كه سرو آن جا بسيار خوب شود ، هم آمده . ازرقى گويد : پرى ندارد رنگ شكفته گل سرخ پرى ندارد بالاى سرو غاتفرى